تبلیغات
پنجره ای رو به آسمان

هیاهوی پر از آرامش

× به نام خُدا
این متن که در ادامه ی مطلب اومده انشایی در رابطه با گسترش زمان و مکان هستش ودرباره ی سبک های نقاشی هم یک مقدار نوشته شده. 
در پست های بعدی درباره ی سبک های نقاشی بیشتر بررسی میشن.
زمانی وارد گالری دوستم می شوم که چیزی تا اذان نمانده. پاییز است. هوا ککی بس نا‌جوانمردانه سرد است. اولین باری‌ست که از یک گالری دیدن می کنم و این، حس خوبی به من می‌دهد. شاید دیدن تابلو‌های پر از عواطف اندکی مرا از دغدغه‌های روزمره‌ام جدا کند شاید …
با ورودم به گالری، موجی از هوای گرم را حس می کنم؛ ولی با ادامه ی حرکتم شدت گرمای اولیه حس نمی شود. همین است که می گویند باید سرما را دید تا شیرینی گرما را چشید. باید تا قعر نشیب ها رفت تا بلندای فراز ها را حس کرد.
در انتهای سالن دوستم را می بینم که با دو نفر دیگر در حال صحبت است. به سمتشان می روم و سلام می دهم. دوستم با گرمی خوشامد می گوید و مرا به سالن اصلی راهنمایی می کند. با دیدن آن همه تابلوی نقاشی در پوست خود نمی گنجم. تابلو ها ترکیبی از رنگ های گوناگون اند. سبک رئالیسم در آن ها کاملاُ آشکار است: پسر بچه ای در حال آب دادن به گل ها؛ پیرمردی روی نیمکت؛ دخترکِ بادبادک به دست. حتی لباس دوستم هم ترکیبی از این رنگ هاست و این، هارمونی دلنشینی می سازد. همه ی این ها در زمینه ی سمفونی نه بتهوون زیباتر می نمایند.
با ادامه ی حرکتم تابلویی متفاوت، که ترکیبی از رنگ های تیره است، می بینم. این نقاشی ترکیبی از سبک های کوبیسم و اکسپرسیونیسم است. توقفم کنار این تابلو خیلی بیشتر می شود و هم زمان سؤالی ذهنم را به خود مشغول می سازد: چرا ما انسان ها جذب استثنا ها می شویم؟!
در این تابلو صخره های پر از تیزی در سمت چپ صفحه قرار دارند. گویی بادی خشمگین شاخه ها ی درختان  را به سمت راست خم کرده است. ابر های تیره آماده ی باریدن اند. اما در این هیاهو و در میان تیزی های صخره ها، گنجشکی در خود فرو رفته و از شدت سرما به خود می لرزد؛ ولی با این همه هنوز آرام است.
آرامش گنجشک در این هیاهو تعجب آور است. این که دنیایت پر از غوغا و آشوب باشد اما تو در آسودگی‌ای درونی باشی‌، لذت‌بخش‌تر از درونِ آرامِ حاصل از بیرونِ آرام است.
شاید هنر این روزهای من هم غلبه بر دغدغه هاست. شاید هنر این روز‌ها آرامش گرفتن از این صدای اذان است. شاید هنر این روز ها آرامش حاصل از یاد خداست. به قول حافظ از مشرب قسمت گله بی انصافی‌ست؛ طبع چون آب و غزل های روان ما را بس …

تاریخ ارسال : جمعه 10 آذر 1396  11:14 ق.ظ  | نویسنده :   سمانه توتونچیان

لطفا دیدگاه خود را درباره این مطلب بنویسید

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.